کنار این موج
به تماشای گوش ماهی ها ببرم .
نترس !
هراس این دریا
از تن ماهی ها که بگذرد
حتما" به ما سلام می کند .
بی خیال شکستن
بنشین و در من حلال شو!
دستهایت را
تالاب انزلی کن
وماتیک را از لبهایم سر بده
امشب از پیاله های تو پر می شوم
سر میروم
گر می گیرم
باران های این نگاه
رو به هیچ نگاهی التماس نمی کنند
ببین !
اصلا" به بهانه ی زمینگیر شدنم
روی تن داغ ماسه ها
اسیرم ...
نه !
تمامش کن !
بنشین و در من حلال تر شو!
و من دریایی ترین عروس این ساحل
ماندنت را توی گوش تمام گوش ماهی ها بخوانم
که در سکوت دریا نطفه ببندد.
*
رویاهایم شنیدنی ست
ذهن کودکانه ام را
با همین چند تا مداد رنگی هاشور می زنم
تو وقتی در تمام این شعر راه می روی
لااقل به هوای این بازی خیلی خلاصه از خودت بیرون بزن .
نفسم را در یک های نفست گره بزن
و مرا در تمام جهان سقط کن .
امشب کنار همین رویا
پشت پرده ی تیره ی اتاقم
تو را یکریز اشک می ریزم
که به یغما کشاندی ام .
ساناز مهرگان _